من دوستت دارم از اولش دوستت داشتم نميدونم چرا فکر میکنی ندارم حق داری چون ثابت نکردم بهت علاقمو
ولی من عاشقتم نميدونم به چه زبوني و چجوری بگم
من باید برم خدمت دارم کارامو درست میکنم که سربازی بیوفتم اون سمت من از همه چی خودم بریدم بچه ها دوستام خانوادم امروز اومدن محل کارم سورپرایزم کردن تولد گرفتن من حتی نخنديدم
خنده رو از رولبام گرفتی
میخندم ولی بیخود الکی
نميدونم عاشق یکی ديگه هستی یکی ديگه رو دوس داری هرچي ديگه
ولی از الان تا عمر داری از دستم فرار کن چون من ميام دنبالت تا بگیرمت جنون دست داده بهم روانی شدم ديگه
واسم مهم نیست چیکار میکنم
بهونه و دلیل رو.نميدونم ولی من بخاطر مذهبم نمیتونم زندگيمو از دست بدم
عوضش میکنم
نميدونم اصن میخونی یا نه
ولی امیدوارم بخوني
من این حرفارو دارم مینویسم استخونام درد مياد
چون با ناله و درد مینویسم
خدا کنه بخوني دردت بیاد
درد رو حس کنی
ازم فرار کنی هرچي بیشتر بهم نزدیک بشي زندگیت بدتر ميشه
برو ازم شکایت کن آدم اجیر کن بزنن نابودم کنن
نزار من يه کابوس بشم برات
فرار کن
برچسب:
نویسنده: رها یزدانی